


سلامي به وسعت و به بزرگي اقيانوسهاي بيكران
عزيزم باز هم مثل هميشه نثرهايت را عالي و آنچه كه در در اتاق كوچك قلبت بود را به زبان لالي كه معني و مفهومش يه عالمه است را نوشتي . چه قدر خوب نوشتي . هم چنان كه مي خوانم نثرهايت در رودخانه قلبم جاري مي شود و مثل طوفان سهمگيني در دلم غوغا به پا مي كند . صفحاتي که سطر به سطرآن نام و عكس طاها و عشق تو به او را در خود جاي داده هر روز به دنبال خود يدك مي كشم تا هر صفحه از دفتر خاطراتم را با نام تو و ياد آن عزيز پر کرده و سرانجام به زيباترين نکته هستي برسم و بنويسم طاها جان! مادر شما رو دوست دارد و فقط به ياد تو و به خاطر تو مي نويسد .
گل من! همه چكاوك هاي غم ديده و بال شكسته بايد از شما درس بگيرن و جرأت پرواز داشته باشن . صبر و بردباري و مهربانيت را تحسين مي كنم و آفرين بر شما .
گلم ، عزيزم ! همه دراين بيابان خشک زندگي با کوله اي از غم و غصه مي روند و مي ايستند تا شايد جرعه اي از عشق نصيب آن ها شود اما چه حيف كه اين روزگار لعنتي بدتر از همه گرفتاري هاي اون ها رو دوچندان مي كنه .
گلم اميدوارم همان طور كه تونستي خار هاي خشن روزگار رو با صبر و استقامت بشكني زندگيتون پر از خوشي و شادي باش .
نازنينيم! من هميشه در برگ برگ دفتر خاطراتم به ياد او مينويسم و خواهم نوشت تا زماني که شما مي نويسيد و من زنده ام . خيلي سخته ولي خواهم نوشت چون از شما درس آموختم كه خودم باشم ، استوار و محكم بايستم و از هركس بياموزم او را دوست دارم پس گلم شما رو خيلي دوست دارم .
تا مطلب بعدی تون خدا نگهدار
طاها





بگذار گريه كنم
بگذار گريه کنم ...نه براي تو....؟ براي عشق که مرده است بگذار گريه کنم ...نه براي تو....؟ براي صداقت که کمرنگ شده است بگذار گريه کنم...نه براي تو...؟ براي ارزوها که ازبين رفته اند بگذار گريه کنم...نه براي تو...؟ براي غم ها که يکنواخت شده اند بگذار گريه کنم...نه براي تو..؟ براي محبت ها که ساکت شده اند .

کاشکی ندونی وقتی که میرم
کاشکی ندونی بی تو میمیرم
مرگ قناری دیدن نداره
گلی که خشکید چیدن نداره
میرم از اینجا وقتی که خوابی
من اهل خشکی تو اهل آبی
این نامه از دختر کویره
وقتی میخونیش که خیلی دیره
میرم از اینجا با پای خسته
با چشمی گریون قلبی شکسته
بغضی هنوزم مونده تو سینه
دوری چه سخته قسمت همینه
داستان عشق ما شد هیچ هیچ
عشق در چشمان ما شد هیچ هیج
دل نه از اسرار خود دم می زند
این فــغان از جـور آدم می زند
نیست شد آن شور بی پایان ما
رفت مسـتی از سر رنــدان ما
ناز از چشمان آهو پــر کشیــد
عشق چون باز از سر کو پرکشید
مردمان نا مردمی ها می کـننــد
آن دگر در کار ایــنها مـی کنــنـد
دلبران هوش از سر ما می برند
جامه از دلهای دیگر می درند
راه دل از راه مه رویان جداست
هرچه جز عشق این میان گویی رواست
اگه دستم به جدایی برسه
اونو از خاطره ها خط میزنم
از دل تنگه تمومه آدما
از شب و روز خدا خط میزنم
اگه دستم برسه به آسمون
با ستارها قیامت میکنم
نمیذارم کسی عاشق نباشه
ماهو بین همه قسمت میکنم
وقتی گاهی منو دل تنها میشیم
حرفای نگفتنی را میشه دید
میشه تو سکوت بین ما دوتا
خیلی از ندیدنی ها را شنید
قصه جدای ما ادما
قصه دوری ماست از خودمون
دوری منو تو از لحظه عشق
قصه سادگی گمشدمون
